خسته شدم از بس دو وبلاگ را با هم نوشتم. بنابراین تصمیم گرفتم اینجا را به خدا بسپارم و خود تنها مشغول آشیانه ی آشنایی ها خویش شوم!!!
- توضیح: هر وقت به شعری برخوردم که نخواستم توی لبخندهای خالی بیاید اینجا می نویسمش!-
به امید دیدار در آشیانه ی آشنایی ها(کلیک کنید!!!).

خيال خام پلنگ من به سوي ماه، جهيدن بود
و ماه را زبلندايش به روي خاک کشيدن بود
پلنگ من دل مغرورم پريد و پنجه به خالي زد
که عشق ماه بلند من وراي دست رسيدن بود
گل شکفته خداحافظ! اگر چه لحظهء ديدارت
شروع وسوسه اي در من به نام ديدن و چيدن بود
من و تو آن دو خطيم آري، موازيان به ناچاري
که هر دو باورمان زآغاز به يکدگر نرسيدن بود
اگر چه هيچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شيپوري مدام گرم دميدن بود
شراب خواستم و عمرم شرنگ ريخت به کام من
فريبکار دغل پيشه بهانه اش نشنيدن بود
چه سرنوشت غم انگيزي که کرم کوچک ابريشم
تمام عمر قفس مي بافت، ولي به فکر پريدن بود
حسین منزوی
چه جمله ای که زمان و مکان نمی خواهد
به هر زبان که بگویی...زبان نمی خواهد
چه جمله ایست که از تو برای اثباتش
به جز دو چشم دلیل و نشان نمی خواهد
چه جمله ایست که وقتی شنیدم از دهنت
دلم به جز دلت ای مهربان نمی خواهد!
ستاره ها همه دور مدارشان باشند
تو ماه من شده ای کهکشان نمی خواهد!
تو ماه من پر پرواز من شدی باتو
پر از پرنده شدن آسمان نمی خواهد
نگاه کن!قلمم مثل چشم تو شده است
برای گفتن حرفش دهان نمی خواهد!
حدیث ما همه در جمله ای خلاصه شده:
که (دوستت دارم!)داستان نمی خواهد!
که دوستت دارم یعنی که دوستت دارم
که دوستت دارم امتحان نمی خواهد!
نغمه مستشارنظامی
بر گرفته از وبلاگ یک جرعه غزل

این را پرنده ای می گفت
وقتی که در افق شناور بود:
وقتی که پشت پنجره باشی
بهار هم
مانند روزهای زمستانی است...
سهیل محمودی

دوستت دارم و این گفته ، نگفتن بهتر
لب روا نیست به هر راز مگو بگشاییم...
بر گرفته از کتاب عشق ناتمام، سهیل محمودی.
they say in this world
nothing lasts forever
but I don't believe that's true
'cause the way that I feel
when we're together
I know that's the way
I’ll always feel for you
:
from now until forever
that’s how long I’ll be true
I’ll make you this vow
and promise you now
until forever
I’ll never stop loving you
they'll come a day
when the world stops turning
and the stars will fall FROM the sky
but this feeling will last
when the sun stops burning
all I wanna do is love you,
till the end of time
it's gonna take more than a lifetime
to give u all the love
all the love I feel for you tonight.
بي حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست
باور کنيد پاسخ آيينه سنگ نيست
سوگند مي خورم به مرام پرندگان
در عرف ما سزاي پريدن تفنگ نيست
با برگ گل نوشته به ديوار باغ ما
وقتي بيا که حوصله غنچه تنگ نيست
در کارگاه رنگرزان ديار ما
رنگي براي پوشش آثار ننگ نيست
از بردگي مقام بلالي گرفته اند
در مکتبي که عزت انسان به رنگ نيست
دارد بهار مي گذرد با شتاب عمر
فکري کنيد فرصت پلکي درنگ نيست
وقتي که عاشقانه بنوشي پياله را
فرقي ميان طعم شراب و شرنگ نيست
تنها يکي به قله ی تاريخ مي رسد
هر مرد پا شکسته که تيمور لنگ نيست
(محمد سلماني)
تنها
تسلای عشقی است
که شاهین ترازو را
به جانب کفه ی فردا خم می کند...
احمد شاملو

چون تو می خواهی جايی روی، اوّل دل تو رود و می بيند و بر احوال آن مطلع می شود. آن گه دل باز می گردد و بدن را می کشاند. اکنون اين جمله خلايق، به نسبت به اوليا و انبيا، اجسامند. دلِ عالم ، ايشانند. اوّل ايشان، به آن عالَم سير کردند و از بشريت و گوشت و پوست بيرون آمدند و تحت و فوقِ آن عالَم و اين عالَم مطالعه کردند و قطعِ منازل کردند، تا معلومشان شد که راه چون می بايد رفتن. آن گه ، آمدند و خلايق را دعوت می کنند که « بياييد به آن عالَمِ اصلی!- که اين عالَم خرابی ست و سرایِ فانی ست و ما جايی خوش يافتيم، شما را خبر می کنيم.»
مقالات مولانا- فيه ما فيه
گفت کای فرزند مقبل آمدی آفت جان، رهزن دل آمدی
کرده ای از حق، تجلی ای پسر زین تجلی فتنه ها داری به سر
راست بهر فتنه قامت کرده ای وه! کزین قامت قیامت کرده ای
نرگست با لاله در طنّازی است سنبلت با ارغوان در بازی است
از رخت مست غرورم می کنی از مراد خویش دورم می کنی
گه دلم پیش تو ، گاهی پیش اوست رو ، که در یک دل نمی گنجد دو دوست
بیش از این ـ بابا! ـ دلم را خون مکن! زاده ی لیلی! مرا مجنون مکن
خاک غم بر فرقِ بختِ دل مریز پس نمک بر لخت لختِ دل مریز
همچو چشم خود به قلب ِ دل متاز همچو زلفِ خود پریشانم مساز
حایل ره، مانع مقصد مشو بر سر راه ِ محبت سد مشو
هر چه غیر از اوست، سدّ راه من آن بت است و غیرت ِ من بت شکن
جان رهین و دل اسیر چهر توست مانع راهِ محبت، مهر توست
آن حجاب از پیش چون دور افکنی من تو هستم در حقیقت، تو منی
چون تو را او خواهد از من رو نما رو نما شو، جانب او رو نما...
به نقل از گنجینه الاسرار عمان سامانی.
چون کتابی در مسیر باد
می خورد هر دم ورق اما،
هیچ کس او را نمی خواند
برگ ها را می دهد بر باد
می رود از یاد
هیچ چیز از او نمی ماند
بادبان کشتی او در مسیر باد
مقصدش هر جا که بادا باد!
بادبان را ناخدا باد است
لیک او را هم خدا، هم ناخدا باد است...
دکتر قیصر امین پور
